تبليغاتX
بت بزرگ

بت بزرگ

طاهره از خواننده موسیقی ملی ایران ، بت بزرگ ، زنده یاد فریدون فروغی

 

 طاهره

 

 آهنگ ساز: فریدون فروغی

 

خواننده :  فریدون فروغی

  

 

گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره رو به رو

 

شرح دهم غم دلم، نکته به نکته مو به مو

 

 

می رود از فراق تو، خون دل از دو دیده ام

 

دجله به دجله، یم به یم، چشمه به چشمه، جو به جو

 

 

از پی دیدن رخت، همچون صبا فتاده ام

 

خانه به خانه، در به در، کوچه به کوچه، کو به کو

 

 

دور دهان تنگ تو، عارض عنبرین خطت

 

غنچه به غنچه، گل به گل، لاله به لاله، جو به جو

 

 

مهر تو را دل حزین، بافته بر قماش جان

 

پرده به پرده، نخ به نخ، تار به تار، پود به پود

 

 

در دل خویش طاهره، گشت و نیافت جز تو را

 

صفحه به صفحه، لا به لا، پرده به پرده، تو به تو

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 13:32  توسط سیگارهای زَر  | 

بت شکن از خواننده موسیقی ملی ایران ، بت بزرگ ، زنده یاد فریدون فروغی

 

دوستان عزیز سلام.

خدایش این ترانه رو کامل بخونید وببینید آیا فروغی

چیزی بر خلاف مقررات اسلامی خونده یا اینکه بر ضد

انقلاب اسلامی چیزی گفته ( چون این ترنه درهمان ایام

انقلاب خونده شده ). اما فریدون پس از انتشار این کاست

که با نام بت شکن ( نام همین ترانه ) بوده به مدت 20 سال

ممنوع الصدا می شه. به نظر من این ترانه باید در ایام دهه

فجر در تلویزیون پخش بشه. اما نه همون بهتر که پخش نشه

چون اینجوری سنگین تره.

 

بت شکن

شاعر : فرهنگ قاسمی

اجرا : 1357

 

« ای مجاهد ! ای رزمنده ! زمان با شکوه یکی شده ، زمان

پیوستن ما ، زمانی که طلسم شب ها شکسته شد، وقتی که هر صدا

شعر توفان بود و هر مشت گره شده جوانه ی آزادی و سینه ها مسیر

گلوله را ترسیم می کردند ، فاتحانه از شط خون گذشتیم تا واژه ی

مقدس « شهادت » به نام  « شجاعان » بپیوندد و جاودانه در یادها

بماند ... »

 

خلقی بت شکن ، با فرمانی الهی

صبح روشنی ، در قلب سیاهی

گریه ی ما ، فریاد ما شد

ایمان ما، بنیاد ما شد

مزدور ننگین ، جلاد خونخوار

مرگش رسیده ، ای خلق بیدار

رزمی جانانه ، گلبانگ صدایی

عزمی چون کوه و ایمانی خدایی

با لاله های ، پرپر در میدان

با خون پاکه ، خیل عزیزان

باغ آزادی ، سرسبز و شاداب

نقش اهریمن ، شد نقش بر آب

« و اینک ، و اینک ، اگر آزادی محصور شده باشد ،

این را بدانید، این را بدانید که مشت های گره کرده ی

خلق ما محصور شدنی نیست ... »

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 12:39  توسط سیگارهای زَر  | 

غبار اشک از خواننده موسیقی ملی ایران ، بت بزرگ ، زنده یاد فریدون فروغی



اگه تو پیشم نیای دنیا رو غمگین می بینم
پشت این غبار اشک عشقمو ویرون می بینم
می دونم یه روز می آی بازم کنارم می شینی
پرده ی اشک و تو چشام تو فراوون می بینی
یاد اون روزر اول پیشم تو ایوون نشستی
اون عهدی رو که بستی پیمونشو شکستی

اگه تو پیشم نیای
دنیا رو غمگین می بینم

پشت این غبار اشک
عشقمو ویرون می بینم

بی تو ابرای خسته به گلدونا آب نمی دن
یاد گل های تشنه به چشمونم آب نمی دن
دلم تو انتظارت بازم بهونه می گیره
برای دیدن تو ازم نشونه می گیره

اگه توپیشم نیای
دنیا رو غمگین می بینم

پشت این غبار اشک
عشقمو ویرون می بینم

اگه تو پیشم نیای به گلدونا آب نمی دم
توی ایوون خونه هیچ کسو من راه نمی دم
گلهای عشقمونو رو شاخه پرپر ی کنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 20:27  توسط سیگارهای زَر  | 

13 مهرماه سالروز فوت جاودانه صدای ایران ، استاد فریدون فروغی

  در رثای فریدون فروغی

 

هنرمندی زجمع بیدلان رفت

دریغا پر زنان تا بیکران رفت

« فریدون فروغی » آن شب افروز

به سوی آسمان ها نغمه خوان رفت

صدای دلنوازش گشت خاموش

گمانم وقت مردن بی زبان رفت

تکید از قصه آن مام سیه روز

که از پیشش چنین سرو روان رفت

به خود گویند هر دم خواهرانش

برادر از چه رو زود از جهان رفت

صدای ناله های دوستانش

به درگاه خدای بی نشان رفت

بهار سبز و شاداب جوانیش

به دست صرصر باد خزان رفت

یقین دارم « خدیوا » روح پاکش

کبوتر وار تا باغ جنان رفت

کیومرث مهدوی ( خدیو )

 

پنجره ی باز امید بسته شد و شیشه شکست

شکوت شرم آور شب آخر کار خودش رو کرد

حالا داره مرور میشه قوزک پا ، درخت خشک

حالا که سوخت و گر گرفت ریشه های این بخت خشک

 

خدایش رحمتش کند

« فریدون فروغی » ویکتور خارای ایران بود و تاریخ مصرف ندارد.

فریدون ستیزان این را می دانند که از دل تاریخ سیاه ،

فریادش برای همه ی نسل ها خواهد ماند.

همیشه رهایی با جان کندن آغاز می شود و فروغی 20 سال جان کند و با

سفرش رها شد . کاش می دانستیم چند فریدون دیگر درحال جان کندن ،

برای رها شدن پشت دیوار های فراموشی و خاموشی ، سایه شان با تیر نشانه

گرفتنه می شود و سازشان حلقه دارشان می شود …

 

تسلیت به خانواده فروغی

و تسلیت به ملت ایران

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 18:54  توسط سیگارهای زَر  | 

شکسته شدن سنگ قبر فریدون فروغی

طلوع خونین

خوش باوران ، زحمت کشان در خوابند

شب به دستان ، بت پرستان بیدار

ای جانبازان ، رزمندگان ، اکنون کجائید ؟

 

انسانی مُرد ، انسانی رفت ، آزادی کو ؟

 سنگ قبر شکسته ی فریدون فروغی

یکی آمد با پتک سیاه پرواز را کشت

ای طلوع خونین از شب ، تو بگریز

صبح خونبار ، در خون من ، با نور آمیز

 

هم خاک من ، هم وطنم ، یک ، دو... بر پا خیز

شب فروریز ، با نور آمیز ، ای هم صدا  !

 سنگ قبر فریدون قبل از شکسته شدن

تو دستات خورشید ، بر لبهات امید

بر دشمن بستیز ، بر دشمن بستیز

 

بگوئید بر گورم بنویسند :

زندگی را دوست داشت ولی آنرا نشناخت

مهربان بود ولی مهر نورزید

طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد

در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت

در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد

و خلاصه بنویسید:

زنده بودن را برای زندگی دوست داشت

نه زندگی را برای زنده بودن ." فریدون فروغی "

 

 من مدت ها شنیده بودم که سنگ قبر فریدون رو شکستند اما عکسی در این مورد نداشتم تا اینکه تصویر سنگ شکسته رو از وبلاگ آونگ خاطره ها پیدا کردم و تو وبلاگ گذاشتم. ممکنه که عکس ها باز نشه به همین خاطر من لینک عکس ها رو پایین گذاشتم تا بتونید اونها رو ببینید.

http://images6.theimagehosting.com/fere8228.544.th.jpg  سنگ قبر قبل از شکسته شدن

http://opmdream.persiangig.com/image/blog/fereidoon_gravebreak.jpg  سنگ قبر شکسته شده

راستی نام کسانی که دست به  چنین کارهایی می زنند را چه می توان گذاشت؟ !

فریدون فروغی همیشه مورد بی مهری بی خردان بود و هست ، از یاد نمی برم زمانی که مجله ی بی محتوای "جوانان "در سالهای دور با تیتر درشت  در صفحه ی پر خواننده اش  نوشت : فریدون فروغی عربده می کشد یا آواز می خواند ؟!...او راه خودش را رفت و آنان که باید ، قدر او را دانستند اما ...

چند ماه پس از فوت فریدون فروغی فیلم مستندی از زندگی وی در خانه ی هنرمندان به نمایش در آمد که مغایر بود با آنچه که بیننده انتظارش را می کشید ! فیلمی بود برای شهرت سازنده ی فیلم نه برای معرفی این عزیز از دست رفته .

 روزی که فریدون فروغی  در گذشت ، ماهنامه ی فیلم نوشت : فریدون دق کرد . براستی او دق کرد و از همه ی این نامردمی هایی که دید وصیت کرد تا او را در نقطه ای دور به خاک بسپارند ، خواهر فریدون فروغی می گفت:

روزی در ملک قدیمی مان  (نزدیک بوئین زهرا )بودم که فریدون هم آمد ، گاه گاهی برای هوا خوری به آنجا می رفتیم و چند روزی می ماندیم ، فریدون آمد و کنار پنجره ایستاد و رو به من کرد و گفت : وقتی که  مْردم من را در همینجا دفن کنید ! به او گفتم این چه حرفی ست می زنی ؟! گفت می خواهم در این گوشه ی خلوت برای همیشه آرام بگیرم . فریدون رفت و بار بعد آمد اینجا و برای همیشه آرام گرفت !

خواهر فریدون فروغی را در این کلیپ می توانید ببینید ( خانمی که موهای بور دارد و رو به آسمان فغان می کند ).

او در سال 1329 محلهٔ  سلسبیل تهران  متولد می‌شود، پدر او - فتح الله - کارمند ادارهٔ دخانیات بود، در تنهایی خود به سرودن شعر و نواختن  تار  می‌پرداخت. او از مالکان بزرگ روستای  نراق  ـ ما بین  قم  و  کاشان ، به شمار می‌آمد. فریدون تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهای پروانه، عفت و فروغ داشت که هم اکنون در قید حیات هستند.

فریدون هم مانند بسیاری از مردان بزرگ از زندگی زناشویی خیری ندید ! براستی چرا مردان بزرگ همیشه تنها می مانند؟ درک نمی شوند یا درک بالایشان مانع از آن می شود که مونسی در خورٍ خود داشته باشند؟!

ماهی خسته ی ما را در آن گوشه ی خلوت هم راحت نمی گذارند همانگونه که  ابر مرد " احمد شاملو " را هم !

 مطلبی در این باره بخوانید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 23:16  توسط سیگارهای زَر  | 

همیشه غایب از خواننده موسیقی ملی ایران ، بت بزرگ ، زنده یاد فریدون فروغی

 

در سال 54 در شمال جشن شاهنشاهی برگزار می شود و خوانندگان برای شرکت در جشن به شمال می روند. فروغی هم دعوت می شود.اما در شبی که قرار بود به اجرای ترانه بپردازد ، گیتارش را بر میدارد و به همراه دوستانش می رود به ساحل دریا و برای خودشان می زنند و می خوانند. ساعت ده و نیم  شب ، ساواک پیدایش می کند و به مجلس جشن می برد. نوبت به فروغی که می رسد رهبر ارکست از او می پرسد : « چه آهنگی می خواهی ؟ » فروغی می گوید : « نیازی نیست. » و با گیتارش می رود جلو. بر خلاف بقیه، بی آنکه به شاه تعظیم کند ، با تکان دادن سر شروع به ساز زدن و آواز خواندن این ترانه « همیشه غایب » می کند. پس از اجرای ترانه ی « همیشه غایب » در برابر شاه ، بلند می شود و می رود. بعد از این ماجرا ساواک دستگیرش می کند و به جرم اجرای این ترانه تحت پیگرد قرار می گیرد. در دامه اتفاقاتی می افتد که منجر به متولد شدن ترانه ی جدیدی به نام « خاک » از فریدون فروغی می شود که در پست بعدی ادامه را برایتان می نویسم. 

 از آخرین تصاویر فروغی

 

همیشه غایب

 

اجرا : 1354

 

یگ نفر میاد که من منتظر دیدنش ام

یگ نفر میاد که من تشنه ی بوییدنشم

خالی سفره مونو پر از شقایق می کنه

واسه موجای سیاه ، دست ها رو قایق می کنه

 

مثه یک معجزه اسمش تو کتاب ها اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

 

همیشه غایب من ، زخم هامو مرهم می ذاره

همیشه غایب من ، گریه هامو دوست نداره

نکنه یه وقت نیاد ، صداش به دادم نرسه

آینه ها سیاه بشه ، کور بشه چشم ستاره

 

مثه یک معجزه اسمش تو کتاب ها اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

 

زخم این حنجره ی خسته ، همیشه غایبه

کلید صندوق دربسته ، همیشه غایبه

نعره ی اسب سپید قصه ی مادر بزرگ

بهترین شعر های سر بسته ، همیشه غایبه

 

مثه یک معجزه اسمش تو کتاب ها اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 0:18  توسط سیگارهای زَر  | 

قاصدک از خواننده موسیقی ملی ایران ، بت بزرگ ، زنده یاد فریدون فروغی

قاصدکاز آخرین تصاویر فروغی

 

اجرا : سال 1353

 

مرگ آن لاله ی سرخ

 

کفن خنده به روی لب بود

 

گرد آن آینه ها

 

شبح فاجعه ای در شب بود

 

 

مردن شاپرک ها

 

کشتن قاصدک ها

 

خبر از شومی کاری می داد

 

نفس اش ناله ی غم سر می داد

 

آشیان روبه خرابی می رفت

 

تن پوسیده گواهی می داد

 

او به این حرف نمی اندیشید

 

که کفن باید برد و نفس باید داد

 

وبه جای همه ی بودن ها ، همه ی دیدن ها

 

لحظه ها مانده به یاد

 

شکوه اندیشه مردن در اوست

 

همه ی هستی او رفته به باد

 

 

مردن شاپرک ها

 

کشتن قاصدک ها

 

 

او سراسیمه به دنبال تلافی می رفت

 

به دلش زخم قدم های تجاوز مانده

 

او نداند که پی مردن خود

 

می کُشد هرچه اصالت باقی ست

 

 

مردن شاپرک ها

 

کشتن قاصدک ها

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 11:25  توسط سیگارهای زَر  | 

ماهی خسته ی من از خواننده ملی ایران ، بت بزرگ ، زنده یاد فریدون فروغی

ماهی خسته ی من

اجرا: سال 1353

چشای آبی تو، مثه یه دریا می مونه

دل خسته ی منم مثه یه ماهی می مونه

ماهی خسته ی من ، می خواد تو دریا بمونه

ماهی خسته ی من ، نذار که تنها بمونه

ماهی دوست داره خونه اش همیشه تو دریا باشه

بوسه بر موج بزنه ، کنار ماهی ها باشه

 

ماهی خسته ی من می خواد که تنها نباشه

ماهی خسته ی من ، بذار تو دریا بمونه

 

ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه

ماهی تو دریا نباشه ، اسیر ماهی گیر میشه

نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره

ماهی دل بمیره ، دریا تو ماتم بگیره

 

ماهی خسته ی من نذار که تنها بمونه

ماهی خسته ی من نذار که تنها بمونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 10:33  توسط سیگارهای زَر  | 

هوای تازه از خواننده ملی ایران ، بت بزرگ ، زنده یاد فریدون فروغی

هوای تازه

شاعر: زنده یاد فریدون فروغی 

آهنگساز: زنده یاد فریدون فروغی

اجرا: سال 1353 

سقف خونم طلای ناب

زیر پاهام حصیر سرد

تو دست من سیب گلاب

اما دلم پره زدرد

 

مثه درخت بی دکی

تکیه مو دادم به کسی

شدم درختی تو کویر

تنها و خشک، یک اسیر

 

اما یه روزگاری بود

پدر بزرگمون می گفت:

« بهشت همین دنیا ی ماست

عشق و صفاست

اما کجاست؟ »

 

مثه درخت بی دکی

تکیه مو دادم به کسی

شدم درختی تو کویر

تنها و خشک، یک اسیر

 

می خوام دیگه رها باشم

ساده و بی ریا باشم

زمینم و شخم بزنم

نه بد باشم، نه خوب باشم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:38  توسط سیگارهای زَر  | 

پروانه ی من از خواننده ملی ایران ، بت بزرگ ، زنده یاد فریدون فروغی

پروانه ی من                                                                                                                                                                                                                  اجرا: سال 1350

خواهم تو شوی ، محبوب دلم

چون نرگس مست ، دیوانه ی من

رویت رخ من ، سویت ره من

هستی چو بهشت ، کاشانه ی من

 

پروانه ی من ، پروانه ی من

بی تو چه کنم ، مستانه ی من

آوای تو شد ، هم نغمه ی من

ای لاله ی من ، بردی دل من

 

پروانه ی من ، پروانه ی من

بی تو چه کنم، مستانه ی من

آوای تو شد ، هم نغمه ی من

ای لاله ی من ، بردی دل من

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 13:26  توسط سیگارهای زَر  |