
طاهره
آهنگ ساز: فریدون فروغی
خواننده : فریدون فروغی
گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم دلم، نکته به نکته مو به مو
می رود از فراق تو، خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله، یم به یم، چشمه به چشمه، جو به جو
از پی دیدن رخت، همچون صبا فتاده ام
خانه به خانه، در به در، کوچه به کوچه، کو به کو
دور دهان تنگ تو، عارض عنبرین خطت
غنچه به غنچه، گل به گل، لاله به لاله، جو به جو
مهر تو را دل حزین، بافته بر قماش جان
پرده به پرده، نخ به نخ، تار به تار، پود به پود
در دل خویش طاهره، گشت و نیافت جز تو را
صفحه به صفحه، لا به لا، پرده به پرده، تو به تو


بگوئید بر گورم بنویسند :
زندگی را دوست داشت ولی آنرا نشناخت
مهربان بود ولی مهر نورزید
طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد
در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت
در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد
و خلاصه بنویسید:
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت
نه زندگی را برای زنده بودن ." فریدون فروغی "
من مدت ها شنیده بودم که سنگ قبر فریدون رو شکستند اما عکسی در این مورد نداشتم تا اینکه تصویر سنگ شکسته رو از وبلاگ آونگ خاطره ها پیدا کردم و تو وبلاگ گذاشتم. ممکنه که عکس ها باز نشه به همین خاطر من لینک عکس ها رو پایین گذاشتم تا بتونید اونها رو ببینید.
http://images6.theimagehosting.com/fere8228.544.th.jpg سنگ قبر قبل از شکسته شدن
http://opmdream.persiangig.com/image/blog/fereidoon_gravebreak.jpg سنگ قبر شکسته شده
راستی نام کسانی که دست به چنین کارهایی می زنند را چه می توان گذاشت؟ !
فریدون فروغی همیشه مورد بی مهری بی خردان بود و هست ، از یاد نمی برم زمانی که مجله ی بی محتوای "جوانان "در سالهای دور با تیتر درشت در صفحه ی پر خواننده اش نوشت : فریدون فروغی عربده می کشد یا آواز می خواند ؟!...او راه خودش را رفت و آنان که باید ، قدر او را دانستند اما ...
چند ماه پس از فوت فریدون فروغی فیلم مستندی از زندگی وی در خانه ی هنرمندان به نمایش در آمد که مغایر بود با آنچه که بیننده انتظارش را می کشید ! فیلمی بود برای شهرت سازنده ی فیلم نه برای معرفی این عزیز از دست رفته .

روزی که فریدون فروغی در گذشت ، ماهنامه ی فیلم نوشت : فریدون دق کرد . براستی او دق کرد و از همه ی این نامردمی هایی که دید وصیت کرد تا او را در نقطه ای دور به خاک بسپارند ، خواهر فریدون فروغی می گفت:
روزی در ملک قدیمی مان (نزدیک بوئین زهرا )بودم که فریدون هم آمد ، گاه گاهی برای هوا خوری به آنجا می رفتیم و چند روزی می ماندیم ، فریدون آمد و کنار پنجره ایستاد و رو به من کرد و گفت : وقتی که مْردم من را در همینجا دفن کنید ! به او گفتم این چه حرفی ست می زنی ؟! گفت می خواهم در این گوشه ی خلوت برای همیشه آرام بگیرم . فریدون رفت و بار بعد آمد اینجا و برای همیشه آرام گرفت !
خواهر فریدون فروغی را در این کلیپ می توانید ببینید ( خانمی که موهای بور دارد و رو به آسمان فغان می کند ).
او در سال 1329 محلهٔ سلسبیل تهران متولد میشود، پدر او - فتح الله - کارمند ادارهٔ دخانیات بود، در تنهایی خود به سرودن شعر و نواختن تار میپرداخت. او از مالکان بزرگ روستای نراق ـ ما بین قم و کاشان ، به شمار میآمد. فریدون تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهای پروانه، عفت و فروغ داشت که هم اکنون در قید حیات هستند.
فریدون هم مانند بسیاری از مردان بزرگ از زندگی زناشویی خیری ندید ! براستی چرا مردان بزرگ همیشه تنها می مانند؟ درک نمی شوند یا درک بالایشان مانع از آن می شود که مونسی در خورٍ خود داشته باشند؟!
ماهی خسته ی ما را در آن گوشه ی خلوت هم راحت نمی گذارند همانگونه که ابر مرد " احمد شاملو " را هم !
مطلبی در این باره بخوانید
در سال 54 در شمال جشن شاهنشاهی برگزار می شود و خوانندگان برای شرکت در جشن به شمال می روند. فروغی هم دعوت می شود.اما در شبی که قرار بود به اجرای ترانه بپردازد ، گیتارش را بر میدارد و به همراه دوستانش می رود به ساحل دریا و برای خودشان می زنند و می خوانند. ساعت ده و نیم شب ، ساواک پیدایش می کند و به مجلس جشن می برد. نوبت به فروغی که می رسد رهبر ارکست از او می پرسد : « چه آهنگی می خواهی ؟ » فروغی می گوید : « نیازی نیست. » و با گیتارش می رود جلو. بر خلاف بقیه، بی آنکه به شاه تعظیم کند ، با تکان دادن سر شروع به ساز زدن و آواز خواندن این ترانه « همیشه غایب » می کند. پس از اجرای ترانه ی « همیشه غایب » در برابر شاه ، بلند می شود و می رود. بعد از این ماجرا ساواک دستگیرش می کند و به جرم اجرای این ترانه تحت پیگرد قرار می گیرد. در دامه اتفاقاتی می افتد که منجر به متولد شدن ترانه ی جدیدی به نام « خاک » از فریدون فروغی می شود که در پست بعدی ادامه را برایتان می نویسم.

همیشه غایب
اجرا : 1354
یگ نفر میاد که من منتظر دیدنش ام
یگ نفر میاد که من تشنه ی بوییدنشم
خالی سفره مونو پر از شقایق می کنه
واسه موجای سیاه ، دست ها رو قایق می کنه
مثه یک معجزه اسمش تو کتاب ها اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
همیشه غایب من ، زخم هامو مرهم می ذاره
همیشه غایب من ، گریه هامو دوست نداره
نکنه یه وقت نیاد ، صداش به دادم نرسه
آینه ها سیاه بشه ، کور بشه چشم ستاره
مثه یک معجزه اسمش تو کتاب ها اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
زخم این حنجره ی خسته ، همیشه غایبه
کلید صندوق دربسته ، همیشه غایبه
نعره ی اسب سپید قصه ی مادر بزرگ
بهترین شعر های سر بسته ، همیشه غایبه
مثه یک معجزه اسمش تو کتاب ها اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
قاصدک
اجرا : سال 1353
مرگ آن لاله ی سرخ
کفن خنده به روی لب بود
گرد آن آینه ها
شبح فاجعه ای در شب بود
مردن شاپرک ها
کشتن قاصدک ها
خبر از شومی کاری می داد
نفس اش ناله ی غم سر می داد
آشیان روبه خرابی می رفت
تن پوسیده گواهی می داد
او به این حرف نمی اندیشید
که کفن باید برد و نفس باید داد
وبه جای همه ی بودن ها ، همه ی دیدن ها
لحظه ها مانده به یاد
شکوه اندیشه مردن در اوست
همه ی هستی او رفته به باد
مردن شاپرک ها
کشتن قاصدک ها
او سراسیمه به دنبال تلافی می رفت
به دلش زخم قدم های تجاوز مانده
او نداند که پی مردن خود
می کُشد هرچه اصالت باقی ست
مردن شاپرک ها
کشتن قاصدک ها
ماهی خسته ی من
اجرا: سال 1353
چشای آبی تو، مثه یه دریا می مونه
دل خسته ی منم مثه یه ماهی می مونه
ماهی خسته ی من ، می خواد تو دریا بمونه
ماهی خسته ی من ، نذار که تنها بمونه
ماهی دوست داره خونه اش همیشه تو دریا باشه
بوسه بر موج بزنه ، کنار ماهی ها باشه
ماهی خسته ی من می خواد که تنها نباشه
ماهی خسته ی من ، بذار تو دریا بمونه
ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه
ماهی تو دریا نباشه ، اسیر ماهی گیر میشه
نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره
ماهی دل بمیره ، دریا تو ماتم بگیره
ماهی خسته ی من نذار که تنها بمونه
ماهی خسته ی من نذار که تنها بمونه
هوای تازه
شاعر: زنده یاد فریدون فروغی
آهنگساز: زنده یاد فریدون فروغی
اجرا: سال 1353
سقف خونم طلای ناب
زیر پاهام حصیر سرد
تو دست من سیب گلاب
اما دلم پره زدرد
مثه درخت بی دکی
تکیه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر
تنها و خشک، یک اسیر
اما یه روزگاری بود
پدر بزرگمون می گفت:
« بهشت همین دنیا ی ماست
عشق و صفاست
اما کجاست؟ »
مثه درخت بی دکی
تکیه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر
تنها و خشک، یک اسیر
می خوام دیگه رها باشم
ساده و بی ریا باشم
زمینم و شخم بزنم
نه بد باشم، نه خوب باشم
پروانه ی من اجرا: سال 1350
خواهم تو شوی ، محبوب دلم
چون نرگس مست ، دیوانه ی من
رویت رخ من ، سویت ره من
هستی چو بهشت ، کاشانه ی من
پروانه ی من ، پروانه ی من
بی تو چه کنم ، مستانه ی من
آوای تو شد ، هم نغمه ی من
ای لاله ی من ، بردی دل من
پروانه ی من ، پروانه ی من
بی تو چه کنم، مستانه ی من
آوای تو شد ، هم نغمه ی من
ای لاله ی من ، بردی دل من